سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
پیام رهبر

مبادا حرکت انقلابی جوری باشد که بتوانند تهمت افراطی گری به او بزنند. از افراط و تفریط بایستی پرهیز کرد. جوانهای انقلابی بدانند، همان طور که کناره گیری و سکوت و بی تفاوتی ضربه میزند، زیاده روی هم ضربه میزند. مراقب باشید زیاده روی نشود
امام خامنه ای مد ظله العالی

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته والمستشهدین بین یدیه
تصاویر

بازدید: همین الان

نگاه تو

------------------------------------
حضرت آیت الله مجتبی تهرانی ره

------------------------------------
لحظه دیدار

------------------------------------
نیاز دل

------------------------------------
خانه خورشید

------------------------------------
در انتظار نور

------------------------------------
عطش

------------------------------------
قبولم کن

------------------------------------
چشم من

------------------------------------
باید...

------------------------------------
آقــا...

------------------------------------
مرا میخواند
6:43 عصر

یکی پیراهن کهنه ام آرزوست ...

چهارشنبه 93/7/30

  اعلام تشییع پیکر دو شهید گمنام در کنگره سرداران و 2500 شهید شهرستان نجف آباد توسط مجری نگاه های منتظر را به انتهای حسینیه میکشاند.

فضا به یمن ورودشان عطر آگین میشود . مادران شهدا چنان بی تابی میکنند که گویی فرزند خودشان است که آرام آرام به پیش می آید.

سرداران امروز و یاران دیروز همین شهدا در استقبال از آنها بر سینه میزنند و بر جا ماندن خود از غافله ی شهدا اشک میریزند. تابوت های مزین شده به پرچم گنبد اباعبدلله الحسین و یار باوفایش ابوالفضل العباس عطر و بوی کربلا را با خود می آورند.

کم کم ناله های حسین حسین از گوشه و کنار حسینیه بلند میشود.

چشم به مادران شهدا میدوزم چنان اشک ماتم میریزند و بر سینه میکوبند که گویی فرزند خودشان را در برابر چشمانشان تشییع میکنند.

جمعیت اطراف شهدا متمرکز شده است و هرکس به هر شیوه ای شده سعی میکند خود را به آنها برساند و سر بر تابوت بگذارد و یک دل سیر اشک بریزد و دستی به پرچم گنبد سالار شهیدان بکشد و تبرک جوید.

در این میان پیرزنی قد خمیده، مستاصل  با چشم هایی نگران و اشکبار توجهم را به خودش جلب میکند

. چند باری یک مسیر را رفت و برگشت و آخر در ردیف های جلو جایی را برای خود پیدا کرد مدام از روی صندلی بلند میشد و نگاهش را به تابوت دو شهید گمنام میدوخت و باز مینشست با نگاههایی مضطرب اطرافش را نگاه میکرد و باز بلند میشد.

خودم را هر طور بود به پیرزن رساندم و پرسیدم مادرجان دنبال کسی میگردی؟ کمکی از دستم بر می آید؟

همانطور که اشک میریخت نگاهم کرد و با صدایی لرزان گفت میدونی این شهدا مال کجان؟ و به کجا میبرن؟

جواب دادم نه مادر جان اطلاع ندارم چطور؟ چشم به دهانش دوخته بودم با گوشه‌ی چادرش اشکهایش را پاک کرد و گفت : من اگر یه تکه از لباس کهنه ی پسرمم ببینم میشناسم میشه بگید در تابوت را باز کنن من ببینم شاید یکی از این دو تا پسر من باشد.

صدایم در گلو خفه میشود و بغض امانم را میبرد.

کنیز نوشت : غم نهفته در چشمان این مادر از خاطرم نمیرود ... خدایا خودت کمک کن شرمنده شان نشویم ...

لینک یادداشت در صاحب نیوز


نوشته شده توسط: کنیز مادر
درباره
آخرین نوشته
آرشیو
دوستان
پایگاه ها
     پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
     پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
    پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی
     پایگاه اطلاع رسانی آثار آیت الله بهجت
     سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی
     قرارگاه سایبری محمد رسول الله ص
آمار وبلاگ

    بازدید امروز: 34
    بازدید دیروز: 37
    کل بازدیدها: 120121
    تعداد کل یاداشته ها : 67
    96/5/4
    2:59 ع