سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
حذف تبلیغات طمع‌زا از رسانه ملّی
منوی اصلی
مطالب پیشین
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 59604
  • بازدید امروز: 1
  • بازدید دیروز: 53
  • تعداد کل پست ها: 88
درباره
کنیز مادر[1561]

مبادا حرکت انقلابى جورى باشد که بتوانند تهمت افراطى‌گرى به او بزنند. از افراط و تفریط بایستى پرهیز کرد. جوانهاى انقلابى بدانند ، همان طور که کناره‌ گیرى و سکوت و بى‌تفاوتى ضربه میزند، زیاده‌ روى هم ضربه میزند ، مراقب باشید زیاده‌ روى نشود. امام خامنه ای

جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
کاربردی



ابر برچسب ها
، دلنوشته[2] ، بقیع[2] ، نوستالژی - اجلاس غیر متعهد ها - المپیک[1] ، میانمار ف حقوق بشر ، نسل کشی ، ریاست جمهوری فرانسه ، گوگل ،[1] ، میانمار ، سومالی ، تجاوز ،مرغ ،غزه ، جنگ[1] ، قلاده های طلا،ابوالقاسم طالبی ،موسوی،احمدی نژاد،فتنه[1] ، قتلگاه[1] ، غریب[1] ، غروب[1] ، علامه حسن زاده آملی ، شعر ، پیامبر، بدون نقطه[1] ، شهادت[1] ، شعر[1] ، رهبر، اصلاح طلبان ، علی مطهری، مشایی،احمدی نژاد، لاریجانی ، عباس[1] ، رضا عطاران ، خوابم میاد ، کمدی جنسی ، ترش و شیرین ، سیب خنده ، خ[1] ، رسانه ملی ، شبکه نمایش ،11سبتامبر، هالیوود ،[1] ، رباعی - امام زمان - انتظار[1] ، دلنوشته ای با مادر[1] ، دلنوشته ،[1] ، دلنوشته[1] ، دلتنگی ،[1] ، دغدغه ، فرهنگی ، مسئولان ، فرهنگ سازی ، کنترل نرافیک ، وزیر[1] ، درد دل ،[1] ، خدا[1] ، حضرت علی ،[1] ، حضرت زینب ،[1] ، حرف ِ دل[1] ، چت روم ، وب ، شارژ، یاهو مسنجر ، فیس بوک ، وب ، عکس ، فیلترینگ[1] ، پرسپولیس ، داماش ، بی اخلاقی ، حراج ،[1] ، انسان ایمان ارزان[1] ، امام نقی ، نقی ، شاهین نجفی ،[1] ، اذان ،[1] ، آغوش خدا[1] ، آتش[1] ، ،دلنوشته[1] ، ، مدینه[1] ، ، غزل[1] ، ، شهادت[1] ، ، شعر[1] ، ، زخم زبان[1] ، ، رباعی[1] ، ، دلنوشته ، شهادت[1] ، ، دلتنگی ،[1] ، ، دلتنگی[1] ، ، دل نوشته[1] ، ، درب سوخته[1] ، ، حضرت زهرا[1] ، ، حرم[1] ، ، جهادی[1] ، ، امام صادق[1] ، ، امام رضا[1] ،

کنیز ِ مادر


منم صاحبِ بغضی که دیــــده نشـــد 
صدای هق هق و آهش شنیده نشد

 

منــم غریبــــه ی آشــــــنا با درد
که جز برای غـــم آفریــــــده نشد

 

منــــــم نسیــــم ِ پر لطافتِ صبح
که در هوای وجودتـــ وزیــده نشد

 

من آن پیمبـــــــرِ اوفتاده در چاهم
که از برای کنیــــزی خریـــده نشد


همان کنیزی که در تمامیِ عمرش
قدش به جز غمِ مادر خمیــده نشد  




برچسب ها : دلنوشته برچسب ها : کنیز ِ مادر ،


 

من در طهور و پاکی تو شک نمیکنم 
دیگر به قلب خاکی تو شک نمیکنم


قبلا زیاد می شـد که شک کنم ولی
سوگند به روی نیلی تو شک نمیکنم  
.
.
.
کنیز نوشت : مادر خودت دستم را بگیر  




برچسب ها : دلنوشته ای با مادر


 

ای دریغا در این ، ثانیه ها ، دقیقه ها ، ساعت ها 
ســــهم من نیسـت به جز ، زخمِ زبـان ، تهمـت ها
.
.
.
کنیز نوشت : ... 




برچسب ها : حرف ِ دل برچسب ها : ، زخم زبان


حضرت زینب


این روزها 
مدام گوشه ای مینشینم و
نگاهم را به سالهای دور میدوزم
و در خیالم 
با فاصله کنارش می ایستم و او
با چشم هایش برایم روضه میخواند
و من
قطره قطره اشک هایم را
به روی کویر ِ تلخ ِ دلتنگی ام میریزم 
به افق ِ نگاه ِ زخمی اش خیره میشوم
او هراسان و خسته
در امتداد ِ نگاه ِ خاکی اش
درون قتلگاه  پاره ی تنش را جستجو میکند
اینجاست
صدای ناله ام بلند میشود و گریه امانم را میبرد
اشک هایم مثل تسبیح پاره میریزند
نگاه از قتلگاه بر میگیرم و
بی رمق و مبهوت  
معراج بغض را به نظاره مینشینم
و فکر میکنم 
این جا کجای تاریخ است
و من چرا زائر این غروب شده ام 
من این جای قصه چه میکنم 
من که قرن ها بعد ترم 
من که خود داغدارِ دل ِ تبدار خویشم 
آتشی به جانم افتاده 
انگار این روضه تمامی ندارد 
چادر به روی صورتم میکشم 
دست بر دهان میگیرم 
و فکر میکنم 
زینب سرش بر زانوان خداست که این گونه طاقت می آورد 
.
.
.
.
.
کنیز نوشت : کاش به قدرِ ذره ای و نگاهی خواهری اش را به ارث برده باشم ...
خودم و برادرم به فدای تو یا زینب ...




برچسب ها : دلنوشته ، برچسب ها : دلتنگی ، برچسب ها : حضرت زینب ، برچسب ها : قتلگاه


 

کبوتر حرم

 

هر وقت ، که حال ِ دل ِ من بـد میشـــــــــد 

    چون نور ، خیالــــــــــــت ز سرم رد میشــــد 

 

همراه ِ کبـــــــــــــوتران ِ اَلــــواتِـــــــ محل :) 

بیچاره دلـــم راهی ِ مشهـــــد میشـــــــــد 

.

.

شعر از کنیز مادر (اخراجی )
.
.
پ ن : منظور از "کبوتران ِ الوات " کبوترای بچه محلای لات و لوتمونه : ) و کسره مالکیت هست نه صفت :)
کنیز نوشت : همراهی با کبوترا الوات محل هم عالمی داره پوزخند 

 

 پیشاپیش تولدش بر شما مبارک باشه






امام رضا (ع )

با خود تمامِ دلش را مـــــــرور کرد 
تا این غزل به خیالش خطــــور کرد

 

با بغض ِتلخ ِگلوگــــیر می ســـرود
با اشک چشم ، رُخَش را نمــور کرد

 

در گــــــیر و دار ِ تجلّی ِ  واژه ها
از واژه های عبث هم عبــور کــرد

 

با واژه های غریب می سرود و بعد 
در عمق حادثه دل را صبــــور کـــرد  

 

نوبت به شاهِ خراسان رسیـد و بعد  
نوری عجیب زکلامش عبـــور کـــرد

 

نامِ رضا غزلـــــــــش جان ِ تازه داد
برقی عمیق ز نگاهش ظهـــــور کرد

 
دل را به صحن ِ مطلّا کشاند و بعد
با خود تمام ِ دلش را مــــــــرور کرد  

.
.
.
شعر از کنیز مادر (اخراجی)
 
 
 
کنیز نوشت :  ...
دلم تنگ ِ حرم آقاست ...
برای دل ِ تنگم دعا کنید ... 

 

 

 




برچسب ها : شعر برچسب ها : ، امام رضا برچسب ها : ، غزل برچسب ها : ، حرم برچسب ها : ، دل نوشته




 یا علی! دردی است اندر سینه ام

بـــاز می گویـــــم غـــم دیرینـــه ام

 

چون یتیمی خســـته با بابای خـود

عرضه می دارم تضــــرع های خـود

 

واژه هــــا از گفتـــــن درد عاجزنـــد

سختـ گنگ و بی زبان یا غامض اند

 

درد مـــا از آن زمـــان آغـــاز شــــد

که محاسن با دمــــت دمساز شد

 

آن زمانـــــــی که تو را ضربــت زدند

از پس تاریــــــخ ما را لَـــــت زدنـــد

 

درد مظلــــومیت ات ما را شکسـت

بعد تو تبعیــد و زنجیـر و شکســــت!

 

بعــد تو  تشـت و قی و خون جگـــر

بعــد تو  تشـت و نی و قرآن و ســر

 

بعد تو  دســـت و تبر  فرق و عمــود

خیمه ها و آتـــش و طــــوفان و دود

 

بعـــد تو قحطـــــی مرد و یار شــــد

دار جـــــای میثــــم تمــــار شــــــد

 

بعــد تو از بعــــد قتـــــــل یــــاس ها

مصــر ، جـــولان گاه عمروعـــاص ها

 

بعد تـــو مولای مـردم اشــعری است

وارث موسی و هارون سامری است

 

بعــدتــو پژمــــــرده شـــد آلالـــــه ها

اصل دین شد: سجده بر گوساله ها

 

ناکثیــــن و قاسطیــــــن و مارقیـــــن

نردبـــــان ها ساختند از نعش دیـــن

 

از پی هـــــم کیـسه ها را دوختنــــد

تـــا توانسـتنـــــد زر ، انـدوختنـــــــــد

 

بعـــد تـو از عــــدل گفتن شد گنـــاه

پر ز درد مردها شـــد گـــوش چــــاه

 

بعــــد نـــورت ظلمــــت شبگیــــــرها

بــــر دل و بـــر عقل مــا زنجیـــــــرها

 

گرگ های شبهـــــه بر مـــا تاختنــــد

دین و دل را طعمه خود ساختنــــــــد

 

نــــام انسان نـــام نعشی مرده شــد

هم ردیــف نــــام حیـــــوان برده شـــد
.
.
.
 
 

کنیز نوشت :
اهسته گفتم زیر لب
ای کاش میمردم ولی
در چهره ی مولا علی
اندوه و غم
پیدا نبود ... 




برچسب ها : حضرت علی ، برچسب ها : درد دل ، برچسب ها : شهادت برچسب ها : ، شعر



تکواژه ها به تمامم هجوم می آورند 
و احساس ها به درونم ترانه می ریزند 
 فریاد ها به حنجره ام جوانه میپاشند 
و خواهش ها به جانم جنون میبندند 
و مَــــــــن ...
در انحنای دلتنگی ام می خزم 
و در عبور لحظه ها مچاله میشوم 
آنقدر به فریاد تو را میخوانم 
تا مگر بوی تماشا برسد از تو مرا ... 
آنقدر تکرار کنم  که تو را دارم و بس 
تا بدانی که به غیر تو مرا یاری نیست 
چه کنم ؟ ...
برایم دوباره بگو تا بنویسم 
تمام نمیشود این واژه های تکراری 
نه این که جای گله باشد و 
شکایت و درد 
نه ،
دلم خوش است که با هر نفسی 
بوی توست که گم میشود در تما م ِدلم 
چقدر ساده مرا میکشی به همراهت 
و مَــــــــن ...
چقدر خوشم با تمام تکرارت ... 
مرا تا بی نهایت ها ببر 
یک آسمان گریه برایت 
هدیه آورده ام 
قبولم فرما ...
.
.
.
کنیز نوشت : برای دل ِ تنگم دعا کنید ...




برچسب ها : واژه ، برچسب ها : ، دلتنگی ، برچسب ها : خدا برچسب ها : ،دلنوشته


 

از چشمهاش سرازیر سیل ِژاله کرد

بی تاب تر از همیشه از درد ناله کرد

خون جگری را که یک عمر خورده بود

یک باره حواله ی تشت و پیاله کرد ...

 

 شعر از کنیز مادر (اخراجی) 




برچسب ها : بقیع برچسب ها : ، امام حسن ، برچسب ها : غریب برچسب ها : ، رباعی


کم کم غروب میشود 
غروبی سخت دلگیر
دلتنگیهایم را به همراه کتاب حافظ دوست داشتنی ام برمیدارم و به طرف یار بی قراری هایم حرکت میکنم 
حالا آنجا نشسته ام ، روی تخته سنگی آرام و بی حرکت ... سنگ ِ صبورِ درد دلهایم و مامن بغض های ناتمامم 
زیر درخت بلوطی پیر جایی پرت و ساکت ... تنها ...



این جا سرزمین دوست داشتنی من است 
این جا دلم قرار میگیرد ...
روبرویم دره ایست عمیق پر از درخت ِ بلوط 
و زیر پایم پر از سنگ های ریز و درشت 


خورشید را نظاره میکنم که چگونه با همه ی مِهر و گرمایش در آغوش افق جای میگیرد 
هوا هم همچون دل من تبدار است 
کم کم  تبش فروکش کرده و ارام ارام رو به خنکی می رود 
ستاره ها که چند شبی است چشم مهتاب را دور دیده اند یکی یکی خودنمایی میکنند و 
دلم را میبرند تا خودِ اسمان ...
کم کم دارم در انبوه ِ ستاره های آسمان غرق میشوم که نجوایی گوشم را مینوازد 
بی مهابا به سمت صدا میدوم 
طنین واژه هایش عمق جانم را هدف گرفته 
ندای الله اکبر چنان وجودم را به لرزه میاندازد که بی اختیار زانوانم سست شده و بر زمین می افتم 
آخ که چقدر دلم هوای این نجوای عاشقانه را کرده بود 
زنده ِ ی زنده 
به دور از قاب شیشه ای 
طنین عاشقانه ها دل آسمان را پر میکند و هنوز مات مانده ام 
لااله الا الله اش دلبری میکند 
دلم را با خود می برد ...
میشکند ...
او میخواند و من اشک میریزم 
دلم با ندای محمدش سوی مدینه بال میزند 
و با طنین علی اش روانه ی نجف میشود  
موذن بخوان ! 
که تک تک واژه هایت تن بی جانم را جان میدهد 
دلم میخواهد او بخواند و من سجاده ای به وسعت همان دشت بگسترانم 
و بزرگی اش را به سجده بشینم ...
و همان جا پیش خدا 
در آغوشش جان دهم ...
این روزها دیگر از سجاده ای به آن بزرگی خبری نیست 
گاهی حتی سجاده ام به اندازه ی یک مهر آب میرود 
و وقت نمازم به اندازه ی پیام بازرگانی میان سریال تنگ و کوتاه میشود ...
این روزها حتی زبان دلم برای نجوای ذکر عاشقانه ای با تو به لکنت می افتد 
در و دیوار شهر قدرت پرواز بالهایم را گرفته اند 
و چون دیوی روح ِ جاری شده در ذکر هایم را ربوده اند 
این روزها هوایی شده ام ...
هوایی همان گرمایِ تبدارِ داغِ تابستان با زبانی روزه 
هوایی نجواهای شبانه یواشکی 
هوایی دعای کمیل ساده و بدون روضه 
که با ندای یا رب اش صدای هق هق بلند میشد 
دلم اذان میخواهد ... 
.
.
.
.
کنیز نوشت  : دلم هوایی جهادی شده باز ... 
.
.
.
.
پ ن  : دلنوشته از اردوی جهادی سال 89 روستای پهنوک 
پ ن :  فعلا این عکس را داشته باشید به محض این که عکس بهتری به دستم رسید جایگزین میکنم 




برچسب ها : غروب برچسب ها : اذان ، برچسب ها : ، دلتنگی برچسب ها : ، جهادی برچسب ها : ، دلنوشته

صفحات :
|  1  2  >  |