سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
پیام رهبر

مبادا حرکت انقلابی جوری باشد که بتوانند تهمت افراطی گری به او بزنند. از افراط و تفریط بایستی پرهیز کرد. جوانهای انقلابی بدانند، همان طور که کناره گیری و سکوت و بی تفاوتی ضربه میزند، زیاده روی هم ضربه میزند. مراقب باشید زیاده روی نشود
امام خامنه ای مد ظله العالی

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته والمستشهدین بین یدیه
تصاویر

بازدید: همین الان

نگاه تو

------------------------------------
حضرت آیت الله مجتبی تهرانی ره

------------------------------------
لحظه دیدار

------------------------------------
نیاز دل

------------------------------------
خانه خورشید

------------------------------------
در انتظار نور

------------------------------------
عطش

------------------------------------
قبولم کن

------------------------------------
چشم من

------------------------------------
باید...

------------------------------------
آقــا...

------------------------------------
مرا میخواند
11:33 صبح

برای کریم ِ غریب

یکشنبه 92/6/3

 

از چشمهاش سرازیر سیل ِژاله کرد

بی تاب تر از همیشه از درد ناله کرد

خون جگری را که یک عمر خورده بود

یک باره حواله ی تشت و پیاله کرد ...

 

 شعر از کنیز مادر (اخراجی) 


نوشته شده توسط: کنیز مادر
4:14 عصر

جایی به وسعت آسمان ... دلم اذان میخواهد ...

پنج شنبه 92/5/31

کم کم غروب میشود 
غروبی سخت دلگیر
دلتنگیهایم را به همراه کتاب حافظ دوست داشتنی ام برمیدارم و به طرف یار بی قراری هایم حرکت میکنم 
حالا آنجا نشسته ام ، روی تخته سنگی آرام و بی حرکت ... سنگ ِ صبورِ درد دلهایم و مامن بغض های ناتمامم 
زیر درخت بلوطی پیر جایی پرت و ساکت ... تنها ...



این جا سرزمین دوست داشتنی من است 
این جا دلم قرار میگیرد ...
روبرویم دره ایست عمیق پر از درخت ِ بلوط 
و زیر پایم پر از سنگ های ریز و درشت 


خورشید را نظاره میکنم که چگونه با همه ی مِهر و گرمایش در آغوش افق جای میگیرد 
هوا هم همچون دل من تبدار است 
کم کم  تبش فروکش کرده و ارام ارام رو به خنکی می رود 
ستاره ها که چند شبی است چشم مهتاب را دور دیده اند یکی یکی خودنمایی میکنند و 
دلم را میبرند تا خودِ اسمان ...
کم کم دارم در انبوه ِ ستاره های آسمان غرق میشوم که نجوایی گوشم را مینوازد 
بی مهابا به سمت صدا میدوم 
طنین واژه هایش عمق جانم را هدف گرفته 
ندای الله اکبر چنان وجودم را به لرزه میاندازد که بی اختیار زانوانم سست شده و بر زمین می افتم 
آخ که چقدر دلم هوای این نجوای عاشقانه را کرده بود 
زنده ِ ی زنده 
به دور از قاب شیشه ای 
طنین عاشقانه ها دل آسمان را پر میکند و هنوز مات مانده ام 
لااله الا الله اش دلبری میکند 
دلم را با خود می برد ...
میشکند ...
او میخواند و من اشک میریزم 
دلم با ندای محمدش سوی مدینه بال میزند 
و با طنین علی اش روانه ی نجف میشود  
موذن بخوان ! 
که تک تک واژه هایت تن بی جانم را جان میدهد 
دلم میخواهد او بخواند و من سجاده ای به وسعت همان دشت بگسترانم 
و بزرگی اش را به سجده بشینم ...
و همان جا پیش خدا 
در آغوشش جان دهم ...
این روزها دیگر از سجاده ای به آن بزرگی خبری نیست 
گاهی حتی سجاده ام به اندازه ی یک مهر آب میرود 
و وقت نمازم به اندازه ی پیام بازرگانی میان سریال تنگ و کوتاه میشود ...
این روزها حتی زبان دلم برای نجوای ذکر عاشقانه ای با تو به لکنت می افتد 
در و دیوار شهر قدرت پرواز بالهایم را گرفته اند 
و چون دیوی روح ِ جاری شده در ذکر هایم را ربوده اند 
این روزها هوایی شده ام ...
هوایی همان گرمایِ تبدارِ داغِ تابستان با زبانی روزه 
هوایی نجواهای شبانه یواشکی 
هوایی دعای کمیل ساده و بدون روضه 
که با ندای یا رب اش صدای هق هق بلند میشد 
دلم اذان میخواهد ... 
.
.
.
.
کنیز نوشت  : دلم هوایی جهادی شده باز ... 
.
.
.
.
پ ن  : دلنوشته از اردوی جهادی سال 89 روستای پهنوک 
پ ن :  فعلا این عکس را داشته باشید به محض این که عکس بهتری به دستم رسید جایگزین میکنم 


8:3 عصر

هاله ای از جنسِ تمنا ...

جمعه 92/4/21

 

دلم را چون هاله ای از جنس تمنا

با جامه ای مندرس و سیاه شده در پیچ و تاب دنیا

به درگاهت اورده ام

تا لباسی از نـــــــــور بپوشانی اش

دیدگان نم ناکم شب و روز را به هم پیوند داده اند

و لبان ترک برداشته از عطش زمین را سراب میکنند  

انقدر تازیانه روانه اش میکنم

تا دمل های چرکین گناه و غم که در وجودش رخنه کرده اند سر باز کنند

و نگاه ِ پر از مهر و تبسم تو مرهم و نوشی  بشود بر روی زخم هایش

نوش دارویی از جنس عاطفه

سبک که شد

کم کم بال دربیاورد و از پهنه ی زمین

تا عرش آسمان یک نفس اوج بگیرد

و هر گاه خسته شد

و ناخواسته در کوچه های هوس بال زد

راه گم کرد ...

بر شانه های زمین آرام بگیرد

و تو دستی بر بالهایش بکشی و گرد و غبار راه از تنش بزدایی و

با موج حضورت دوباره پرش دهی

راه نشانش دهی

 

و آغوش بگشایی برایش ...

.

.

.

.

کنیز نوشت 1 : خدایا آغوش تو را کم آورده ام ... راه نشانم بده ...

کنیز نوشت 2 : توی این شبای عزیز اگر یادتون موند منو هم دعا کنید ...

 

 


نوشته شده توسط: کنیز مادر
6:0 عصر

مرثیه ای دیر هنگام ...

جمعه 92/1/30

 

یا زهرا

آتش که شعله کشید 
همه چیز دگرگون شد
آسمان از شدت اندوه به سان گونه ات کبود شد 

کوه با تمام عظمتش 
زیر بار این مصیبت تاب نیاورد 
مثل پهلوهایت در هم شکست ...

باد ، عطر یاس ِ پر پر شده در کوچه های بنی هاشم را ربود 
و با خود به دور دست ها برد 

فضا پر شد از بوی دربی سوخته ...
که قرنهاست 
توان از جان شیعه گرفته ..
مشامش را آزرده ...
و دلش را سوزانده 

آسمان گاه و بی گاه 
صدای آهت را برایمان هجی میکند 

ماه و خورشید شب و روز سراسیمه 
شهر به شهر 
کوچه به کوچه ...
خانه به خانه .. به دنبال تو میگردند 
در چشم کدامین ستاره پنهان شده ای ؟ 

در نبودِ ماه با التماس در کنار ستاره ها جست و جو میکنم تو را 
به امید یافتنت ... 

کاش ستاره ای بودم ...
در کنار ستارگانی که دانه های تسبیحت شدند بعد از هر نماز 
تا دانه دانه بشمارم لحظه های انتظار را 
تا به هنگام وصال 
بکشی دست نوازشی بر سرم 
و من 
با تمام وجود بوسه باران کنم سر انگشتان بهانه ی خلقت را 

واژه های توانا 
برای توصیف دستانت ناتوان شده اند ...
ما از دستان تو چیزی نمیدانیم ...

مادر ...
نامت آب میکند 
کوه های سر به فلک کشیده ی اندوه ِ مرا ...

خوب که فکر میکنم 
میبینم هیچ حجمی گنجایش اقیانوس راز تو را نداشت 
جز دل سرد خاک ...
مدفن پاک تو 
باید هم بی نشان میماند ... 
.
.
.
.
.

کنیزی خسته ام مادر دعا کن 
ز بندِ هر چه تاریــــکی رهـــا کن 

صدای خش خش ِ قلبی شکسته 
نگاهِ کوتـــهی بر بی نــــــوا کن 
.
 .
 .
.
 کنیز نوشت : دعایم کنید ... یا زهرا 

 


10:19 عصر

برای او ... (خورشید)

چهارشنبه 91/11/11

 

مسجد جمکران

 

به روی دیده ام بگذار ای خورشید پایت را 


و جاری کن به روی عرش پژواک صدایت را 


غریبی بر دلم بنشست مانند نمی بر خاک 


بیا و رویشم پر کن که دل دارد هوایت را
.
.
.

شعر از اخراجی (کنیز مادر) 


نوشته شده توسط: کنیز مادر
7:37 عصر

من ... حرم ... عاشقی ... پرواز

جمعه 91/10/22

 




من ... حرم ... حسرت ... آه 

یاد ِتو عبـور غمی جانکاه

من ... تو ... دلم ... نمی دانم

در خروش ِ واژه ها گیج می مانم 

بُغضی افتاد ... گلو سد شد 

نوری از میان قلم رد شد 

السلام علیک ... دلم لرزید 

 از حضورت قلم چو ابر بارید

السلام علیک ... واژه ام گم شد 

مست صدها هزار خم شد 

پر کشیدم به حسـرت ِیک راز 

من ... حرم ... عاشقی ... پرواز 

.

.

.

.

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
.
.
.
بغض نوشت : دلم هوایی حرم آقا شده :( 


 


نوشته شده توسط: کنیز مادر

موضوع:

5:4 عصر

جسارت ِ قلم

شنبه 91/10/16



به هنگامه ی وصف تو که میشود
بارها آیه ی " رب اشرح لی صدری .." را زمزمه میکنم 
تا سینه ام گشاده شود و گره از زبانم گشوده اما باز  
واژه هایم از عجز میگویند و قافیه هایم به تنگ می آیند 
دُکانِ وزن و قافیه ام تعطیل و
در بازارِ واژه هایم قحطی استعاره و تمثیل میشود 
هرچه تلاش میکنم مصرعی هم وزن تو نمیابم 
از ذمِ کم فروشی باخبرم روا نیست اتش دوزخ به جان بخرم و کم فروشی کنم 
سخنِ از تو 
شرح صدری عظیم میطلبد و دَمی مسیحایی 
قلمی نیافته ام که بتواند 
از عمیق ترین و جانسوزترین غم های عالمِ مانده بر دلِ تو حکایت کند 
و شعرِ ناب بسراید 
واژه هایم به خروش افتاده و قلمم جسارت میکند 
شعر هایم هنوز کودکند 
و واژه هایش برای وصف تو به لکنت می افتند 
من از خروشِ واژه ها و جسارت قلمم دانستم 
" سخن متعارف ، عارف به وصف تو نیست!...  "


نوشته شده توسط: کنیز مادر

موضوع:

11:47 صبح

کل الارض کربلا ...

شنبه 91/10/16

حرم امام حسین

از اتاق ِ کوچکِ من 
تا بین الحرمین راهی نیست
وقتی به نشانه ی احترام دستی به سینه میگذارم و
از عمق جانم السلام علیک میگویم
نامت تمامی علوم جغرافیا را به هم میریزد
وقتی دانه دانه اشک هایم
به روی سجاده گشوده در همان
اتاق کوچکم فرود می آید
همان جا ، همان سجاده
شش گوشه میشود برایم ..
رها میشوم از بند هرچه زمان و مکان است
در سیل جمعیت مشتاق که به سوی تو روانند گم میشوم
دستم به شبکه های ضریحت گره میخورد
انگار دنیاست که دارد گرد شما میچرخد
از همان اتاق کوچکم
دلم کبوتری میشود که
سالهاست در هوای حریم حرمت
عاشقانه پرواز میکند و
جغرافیای جهان را از یاد میبرد  
از اتاق کوچک من
تا سرزمین بلا راهی نیست
وقتی که بند بندِ وجودم
حس کرده اند  
کل الارض کربلا را ...


نوشته شده توسط: کنیز مادر

موضوع:

7:15 عصر

حسرت ...

یکشنبه 91/7/9

 

 

پشت به قبله مینشینم و زانوانم را همانند طفل یتیم ِ غم دیده و رنجور در بغل میگیرم ...  

چشمانم را میبندم

خودم را در خیابان امام رضا میبینیم

جرات بالا اوردن سر را ندارم

بر شدت قدم هایم اضافه میکنم

به نقطه ی خاص نزدیک و نزدیک تر میشوم

ارام ارام سرم را بالا میاورم

چشمانم را به گنبد طلایی حرم میدوزم

زمان از حرکت باز میایستد

دست بر روی سینه ام میگذارم

چقدر پرتلاطم شده این قلب من امروز

سر تعظیم فرود میاورم و سلام میدهم با این که میدانم اینبار هم  در سلام کردن از من پیشی گرفته است

گذر زمان از دستم در رفته

مسیر را ادامه میدهم

هوای چشمانم به عکس هوای امروز حرمش بارانی است

برای خواندن اذن دخول شور عجیبی میگیرم

شتابان به سمت ورودی خواهران میدوم

در همهمه و ازدحام زائران کویش گم میشوم

پا در صحن جامع میگذام احساس  حقارت میکنم

چشمانم هراسان به دنبال گنبد طلایی میگردد

انگار بازیش گرفته چطور خود را از منِ عاشق پنهان میکند

صحن ها را یکی یکی از پیش رو میگذرانم تا به سر منزل مقصود برسم

بالای سر ورودی صحن را نگاهی میاندازم

"صحن انقلاب"

از سرعت گام هایم کم میشود

ارام ارام داخل میشوم

سقا خانه ی طلائی را رو به روی چشمانم میبینم

نگاهم به سمت ایوان طلا کشیده میشود

سری بالا میگیرم دلم جلد کبوتران حرم میشود چگونه عاشقانه  پرواز میکنند

اشک هایم امانم را میبرد

خودم را به پنجره فولاد میرسانم

قلب ادم انگار اینجا میلرزد

صدای روضه بلند است

انگار اینجا همه حس نداری و خودمانی دارند

دستهایم را در شبکه های فولادیش قفل میکنم

در حین عقده گشایی نوازشی را روی صورتم احساس میکنم

سرم را برمیگردانم اینبار کل صورتم نوازش میشود

نوازش پری است که دست خادم نزدیک پنجره فولاد ایستاده که اینطور غافلگیرم میکند

دلم به خیال بچه گانه ای که سراغم می اید خوش میشود

انگار دست خود اقا بود که نوازشم میکرد

گوشهایم پرمیشود از نوای عاشقی ... میخ کوب میشوم

چشم هایم به ضلع شرقی صحن کشیده میشود و همان جا ثابت میماند

تمام وجودم گوش میشود

دیگی هیچ صدایی جز صدای برج نقاره خانه را نمیشنوم

 ...

آقا جانم خسته شدم از بس اینگونه با حسرت از دور زیارتت کردم ...

دلم هوای زیارتت را دارد ...

 

 

پ ن : سمت حرم اقا علی ابن موسی الرضا از اصفهان دقیقا جهت مخالف قبله است

 

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط: کنیز مادر

موضوع:

درباره
آخرین نوشته
آرشیو
دوستان
پایگاه ها
     پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
     پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی
    پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی
     پایگاه اطلاع رسانی آثار آیت الله بهجت
     سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی
     قرارگاه سایبری محمد رسول الله ص
آمار وبلاگ

    بازدید امروز: 32
    بازدید دیروز: 37
    کل بازدیدها: 120119
    تعداد کل یاداشته ها : 67
    96/5/4
    2:52 ع